عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
40
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
تسليم ملك را ملتزم « 1 » و متقبّل شدند و گفتند كرمان حق و ميراث تست . او « 2 » به تعجيل تمام متوجّه كرمان گشت و لشكر غز به خدمت او شتافتند و به شهر كرمان در آمدند و اهالى و رعايا او را به قدم « 3 » اطاعت استقبال كردند و حكومت بر او « 4 » قرار گرفت ، و نظام الدّين را از قلعه به زير آورد . امراء غز به قتل او اصرار نمودند . عجمشاه انديشيد كه اگر بدين حركت اقدام نمايد عاقبت آن وخيم باشد . يكى آنكه قطب الدّين شبانكاره به انتقام و قصاص برادر برخيزد ؛ ديگر آنكه « 5 » اتابك شيراز سعد بن زنگى بىهيچ شك به طلب نظام الدّين فرستد . عجمشاه شخصى پيدا كرد مشابه نظام الدّين و در شب او را بيرون آورد و گفت نظام الدّين است ، و به حضور غزان آن بيچاره بيگناه را هلاك كردند و نظام الدّين را پنهان و محبوس داشت . اتابك سعد زنگى « 6 » به طلب نظام الدّين فرستاد و در آن باب به وعد و وعيد مبالغت و تهديد فرمود . « 7 » امراء غز پشيمان و پريشان شدند و عجمشاه گفت شما را نظر بر عواقب امور نيست . اكنون اگر خاطر « 8 » اتابك سعد متغيّر شود ، موجب استيصال همگنان باشد . و ليكن من اين روز را انديشيدم و نظام الدّين را محبوس داشتم . امراء غز آفرينها كردند و نظام الدّين را بيرون آوردند و در صحبت رسولان شيراز و رسول « 9 » خود به شيراز فرستاد . در ماه رمضان سنهء تسع و تسعين و خمسماية رسولى كه به شيراز رفته بود باز رسيد و گفت اتابك فرمود كرمان تعلّق به من داد . امّا از عجمشاه پسر ملك دينار دريغ نمىدارم اگر تجشّم نمايد و با حشم به هم بدينجانب آيد تا ملاقات افتد و معاهده كرده شود و در زمان « 10 » سلامت باز گردد صلاح باشد ؛ و امير عزّ الدّين فضلون را با يك هزار سوار بدين مهم فرستاده است . عجمشاه و غزان متحيّر شدند و شيرازيان بر ظاهر كرمان فرود آمدند و چند روز معامله « 11 » و مكاوحت بود . « 12 » عاقبت الامر [ عجمشاه و ] « 13 » غزان در شب به
--> ( 1 ) گ : منهزم . مل ندارد . ( 2 ) گ ندارد . ( 3 ) گ ، مل : قدوم . ( 4 ) با ، گ ، مل : بر آن . ( 5 ) با ، گ ، ما ندارند . ( 6 ) گ ، مل : سعد بن زنگى . ( 7 ) با ، گ : مبالغت كرد و هم تهديد فرمود . مل : مبالغت كرد و تهديد فرمود . ( 8 ) ما : خواطر . ( 9 ) ما : رسولان . ( 10 ) ما : ضمان . ( 11 ) ما : مجامله . ( 12 ) با : كردند . ( 13 ) با ندارد .